تبليغاتX
فرشته کوچولو

فرشته کوچولو

خوش به حال آن پرستو ، آن قناری یا که آن قو


از این زندان تنهایی

از این وحشت از این دلتنگی و تکرار نجاتم بخش خدای من

و من در پی اعصار گردیدم

تولد ، مرگ ، درد ، بیماری ، خوشی ، شادی

و چندین بار دیگر در طی این عالم هستی شود تکرار روح من ؟

زمین تنگ است ، راه آسمان باز است لیک بالی نیست تا پرواز

دو چشم خنده ام  را دوختم بر خنده های گریه آلود بشر 

آسمان نزدیک لیکن چون درختی ریشه در خاک زمین 

فریاد از این ریشه ها ، بیداد از دلبستگی ، وابستگی

فریاد ...

خوش به حال آن پرستو ، آن قناری یا که آن قو


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 10:10  توسط ماریا 

خدا ، من ، تنهایی

 

بگذار سرم را بر شانه های مهربانت بگذارم و تا ابدیت بخواب روم خدای بزرگ.

دلم را پاره پاره کردند این آدمیان زمینی

بالهایم را شکستند و حتی توان پرواز ندارم که بسوی تو بیایم،تو بال پروازم باش خدای من.

سکوت را به سرزمین دلم مهمان خواهم کرد تا در این سکوت عظیم به تو گوش بسپارم از حرف زدن ها چیزی جز اشک و قلبی پاره نصیبم نشد

خدایا باز هم من ماندم و تو و تنهایی

باز هم تو و تنهایی وفاداری کردید و من بی وفایی

باز هم آمدم بر گشتم پیش تو

آنروز که داشتم می رفتم تو می دانستی که بر می گردم حتی می دانستی وقتی پیشت برگردم قلبم پاره پاره شده

قلبم را کسی دیگر پاره پاره کرده من آن را پیش تو آورده ام که خوبش کنی

خدایا تنهایم نذار

خدایا مرا بغل کن

خدایا مرا نوازش کن

و دیگر هرگز نگذار کسی بیاید به قلب من نزدیک شود تا چه برسد که آن را پاره پاره کند

می دانم که در تمام لحظات مواظبم بودی خدای من


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 10:48  توسط ماریا 

بعضی‌ها چیزی خلق نمی‌کنند بلكه ...

اين مطلب برگرفته از وبلاگ http://www.gurab.blogfa.com

" بعضی‌ها چیزی خلق نمی‌کنند، بلکه مشی زندگی‌شان، خود، اثری به تمامی خلاقانه و هنری است و نیازی به بروز و ثبت افکار و احساس‌شان ندارند. آن کسی که باید درک‌شان کند، درک‌شان می‌کند و از لابه‌لای رفتار و گفتار و انفاس‌شان، هر آن‌چه که باید درمی‌یابد و بهره می‌برد. وقتی هم که نبودند، خاطره‌ای به شدت اسطوره‌ای ازشان باقی می‌ماند.

همه چیز در دایره‌ی حضور انسان اتفاق می‌افتاد و مخلوقات بشر واسطه‌هایی هستند که ردپای خالق‌شان را فراتر از این دایره می‌برند و جز این‌که چهره‌ی واقعی او را مخدوش کنند و سوءتفاهم بزایند، فایده‌ای ندارند.

زندگی یکی است، و اثری هم که از آن برآید یکی است. هیچ اثری هم به اندازه‌ی زندگی نمی‌تواند بیانگر تمامی احساسات و تفکرات آدم باشد. "

مصطفي خلجي


+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 9:52  توسط ماریا 

گاهی ...

گاهی آنقدر دلتنگ می شوی ...

       که

          فقط و فقط سکوت می تواند مرهم دلتنگی هایت باشد!

                      اشک هم یاری نمی کند

                                بغض هم سکوت می کند

                                        و فریاد هم سکوت می کند

                                                   نگاه سکوت می کند

                                                         و کلمات بی رنگ می شوند

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 11:18  توسط ماریا 

دل کَندن ... دل بستن

 

می خواهی تو را دوست بدارم ؟

می خواهی قلبم را به تو بدهم ؟

و احساسم را ؟

و بعد از شاید سالها بخواهم دوباره عشق بورزم

این همان قلب یخ زده من است

می خواهی ازان تو باشد ؟

چگونه دل بر کنم از دلتنگی هایم ؟

چگونه از خاطره ها دل ببرم ؟

چطور باور کنم عشق را ؟

چه رنج سنگینی است

و شانه های نحیفم طاقت این رنج را ندارد

دل کَندن از خاطره ها و دل بستن به ...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 21:48  توسط ماریا